چند روز پیش که رفته بودیم خونه ی عموم اینا،پسر عمویه بیچارم داشت پیکشو حل می کرد.البته تا ما رو دید زودی دوید رفت پیکشو آورد تا بلکه ما بتونیم بعضی از سوالایی که نتونسته بود جواب بده حل کنیم،اما مگه می شد جوابا رو پیدا کرد!!!! کلی زور زدیم ولی فایده نداشت آخه سوالا اونقدر بی ربط و چرت و پرت بود که اصلا معلوم نبود جواب داره یا نه!

همین ماجرا منو یاده بچگیایه خودم انداخت،زمونی که ما هم مجبور بودیم این چرت و پرتا رو حل کنیم در واقع اسمش پیک شادی بود اما تنها چیزی که نداشت همین شادی بود.کل عید استرس این پیک همراهمون بود که حالا باید این صفحه اش رو چی کار کنیم!؟! و اون یکی تکلیفش رو چیه طور حل کنیم!

معمولا یه چند تایی هم کاردستی و از این جور چیزا داشت که باید دسته جمعی و خانوادگی  انجام می شد و معمولا هم کسی نبود بگه که این کارا رو باید چه طوری و با چه فرمولی انجن داد یا حتی نداد!!!! در کل این پیک و تکلیفایی که معلما بهمون می گفتن کل عید رو زهر مارمون می کردن.